تبليغاتX
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

مي خوام براتون از دياپازون بگم. . .

 

مي دونيد که دياپازون چه طور کار مي کنه؟ . . .

 

وقتي يکي از دياپازونها در نوسان باشه، در دياپازون ديگه اگه شرايط به گونه اي باشه كه

 

بسامدش با اون اولي يکي بشه، ديگري هم به نوسان در مي ياد...

 

حال به قلبتان رجوع کنيد...

 

زماني که آواي خوشي را مي شنويد، حتي شايد کلمات را ندانيد اما، همراه با آن زمزمه مي کنيد...

 

بسامد آن آوا با دياپازون قلب شما يکي شده و آن را به نوسان واداشته است. . .

 

                                ممنونم از اويي که با قلبش برايم اين موضوع را تعريف کرد

 

                                                     و مرا غرق در لذت نمود. . .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:42 توسط سارا |

 

 

آخه خيلي كثيف شده بودم . . .

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:32 توسط سارا |

 

 

براي اينكه طرف مقابلتان را ارزيابي كنيد، گذاشتن اين كلاه ها بر سرتان را امتحان كنيد :

 

كلاه سفيد : خنثي ( اطلاعات)

 

كلاه زرد : خوش بيني (نكات مثبت)

 

كلاه سياه : بدبيني

 

كلاه قرمز : هيجان و احساس

 

كلاه سبز : خلاقيت، نگاه جديد، جور ديگر ديدن

 

كلاه آبي : كل نگر (جمع بندي)

 

                                                                البته اميدوارم هيچ وقت كلاه سرتون نره!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 22:14 توسط سارا |

CONFIDENCE
 
1Day all villagers decided to pray for rain

On the day of prayer all people gathered & only one boy

 

come with umbrella. THAT’S CONFIDENCE
 

TRUST
 
Trust should be like feeling of a 1 year old baby, when you

 

throw him in the air, he laughs

Because he know you will catch him
 

HOPE
 
Every night we go to bed, have no assurance to get up alive in

 

the next morning

But still we have many plans for coming day

 
KEEP CONFIDENCE, TRUST IN GOD AND NEVER LOSE

 

HOPE 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:28 توسط سارا |

 

علم بهترست یا ثروت ؟ ! ؟ ؟ ! ! . . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:33 توسط سارا |

 

وقتي که تو اوجم.. تو ارتفاعم.. بالاي برجي بلند... يا در يک هواپيما، مخصوصا زماني

 که مي خواد اوج بگيره با اينکه سوار برساخته ي دست بشرم، بدجوري دلم از خدا پر مي شه

 تا حدي که دلم مي خواد با اشک خالي بشم...

 

 

اين هم تصويري از اثر عشق الهي بر قلب آدميان، آنهايي که مي خواهند با ذره ذره  پر شدن از

 اين زيبايي ها پيدا کنند گمشده شان را...  

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:15 توسط سارا |

 

حتما فبلا هم این ۴ بیت رو خوندید.. قبول دارید هربار که خونده می شه یک تاثیر عمیق روی آدم می

 

 

ذاره... به نظر من اونهایی که این شعرها رو می گن از قدرت ماورایی برخوردارن!... 

 

 

آن كس كه نداند و نداند كه نداند                             

                                       در جهل مركب ابدالدهر بماند

آن كس كه بداند و نداند كه بداند

                                      بيدارش نماييد كه در خواب نماند

آن كس كه نداند و بداند كه نداند

                                      لنگان خرك خويش به مقصد برساند

آن كس كه بداند و بداند كه بداند

                                     اسب ظفر از گنبد گردون برهاند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 20:10 توسط سارا |

 

خواستم خودم چيزي بنويسم... وقتي ديدم اين مناجات هست ديگر نتوانستم...

 

 آيت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) بارها مى‏فرمودند:

 شبى توسلى پيدا كردم تا يكى از اولياى خدا را در خواب ببينم.

 آن شب در عالم خواب، ديدم كه در زاويه مسجد كوفه نشسته‏ام

 و وجود مبارك مولا اميرالمؤمنين (ع) با جمعى حضور دارند. حضرت فرمودند:

 شعراى اهل بيت را بياوريد. ديدم چند تن از شعراى عرب را آورند. فرمودند:

 شعراى فارسى زبان را نيز بياوريد; آن گاه محتشم و چند تن از شعراى فارسى زبان آمدند.

 فرمودند:

 شهريار ما كجاست؟

 شهريار آمد.

 حضرت خطاب به شهريار فرمودند:

 شعرت را بخوان؟ شهريار اين شعر را خواند:

 

علي اي هماي رحمت ، تو چه آيتي خدا را

كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را

دل اگر خداشناسي همه در رُخ علي بين

به علي شناختم من بخدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سرچشمة بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري اَرنَه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوار را

بر و اي گداي مسكين درِ خانة علي زن

كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را

بجز از علي كه گويد به پسر كه قابل من

چو اسير تُست اكنون به اسير كن مدارا

نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شهِ ملك لافتي را

باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم

كه سان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد اين گدا را

زنواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

 

آيت الله العظمى مرعشى نجفى فرمودند:

 وقتى شعر شهريار تمام شد، از خواب بيدار شدم.

 چون من شهريار را نديده بودم، فرداى آن روز پرسيدم كه شهريار شاعر، كيست؟

 گفتند: شاعرى است كه در تبريززندگى مى‏كند. گفتم:

 از جانب من او را دعوت كنيد كه به قم نزد من بيايد. چند روز بعد شهريار آمد;

 ديدم همان كسى است كه من او را در خواب در حضور حضرت امير (ع) ديده‏ام.

 از او پرسيدم: اين شعر «على اى هماى رحمت‏» را كى ساخته‏اى؟

 شهريار با حالت تعجب از من سؤال كرد كه شما از كجا خبر داريد

 كه من اين شعر را ساخته‏ام،

 چون من نه اين شعر را به كسى داده‏ام و نه درباره آن با كسى صحبت كرده‏ام.


 

مرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى به شهريار مى‏فرمايند:

 چند شب قبل من خواب ديدم كه در

مسجد كوفه هستم و حضرت اميرالمؤمنين(ع) تشريف دارند.

 حضرت، شعراى اهل بيت را احضار فرمودند:

 ابتدا شعراى عرب آمدند. سپس فرمودند:

 شعراى فارسى زبان را بگوييد بياند. آنها نيز آمدند. بعد فرمودند:

شهريار ما كجاست؟ شهريار را بياوريد!

 و شما هم آمديد. آن گاه حضرت فرمودند: شهريار شعرت را بخوان!

و شما شعرى كه مطلع آن را به ياد دارم، خوانديد.


شهريار فوق العاده منقلب مى‏شود و مى‏گويد:

 من فلان شب اين شعر را ساخته‏ام و همان طور كه قبلا

عرض كردم، تاكنون كسى را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده‏ام.

 


آيت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) فرمودند:

 وقتى شهريار، تاريخ و ساعت‏سرودن شعر را گفت،

 معلوم شد مقارن ساعتى كه شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام كرده،

 من آن خواب را ديده‏ام.


 

ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند:

 يقينا در سرودن اين غزل، به شهريار الهام شده كه

توانسته است چنين غزلى با اين مضامين عالى بسرايد.

 البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (ع) است.


خوشا بر شهريار كه مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است.

 بلى، اين بزرگواران، خاندان كرم هستند

و همه ما در ذيل عنايات آنان به سر مى‏بريم.

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:18 توسط سارا |

 

بچه ها جون تا اطلاع ثانوی سایت ف ـ ا با پسوندir به جايcom باز مي شود.

عذر خواهي مي كنم خط به ميزان كافي خوانا نيست.

                                                                                                    با تشكر از گروه ايران عشق

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 18:36 توسط سارا |

 
Image and video hosting by TinyPic