تبليغاتX
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت -
 

یه معلم دینی داشتیم می گفت

شعرهای سهراب خوب نیستن

می گفت

وقتی می خوایین به خدا عشق بورزید این شعرها انحرافیه

می گفت چیه که شما می خونین :

و خدايي كه در اين نزديكي است:

لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند.

روي آگاهي آب، روي قانون گياه.

من مسلمانم.

قبله ام يك گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده من.

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف.

سنگ از پشت نمازم پيداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتي مي خوانم

كه اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.

من نمازم را پي "تكبيره الاحرام" علف مي خوانم،

پي "قد قامت" موج.


كعبه ام بر لب آب ،

كعبه ام زير اقاقي هاست.

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهر به شهر.

"حجر الاسود" من روشني باغچه است.

 

... به گمانم معلم دینی مان به اشتباه معلم دینی شده بود...

 


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 9:42 توسط سارا |

 
Image and video hosting by TinyPic