"شام غریبان"
نمي دونم چرا، اما دلم مي خواد کوتاه بگم! :
حسين رفت.
زينب ماند.
بچه هاي حسين ماندند، بي پدر.
و زينب ماند با بچه هاي بي پدر حسين!
حسين رفت، آنها که با او رفتند پر کشيدند.
زينب ماند و داغ غم برادر.
زينب ماند و مويه هاي غريبانه ي کودکان.
زينب نامت بر زبان آورم، کوه خجالت زده مي شود!
طاقتتان زينبي!
التماس دعا!

"کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا"
"همه جا کربلاست و هر زمان عاشورا به پاست"
هر لحظه درونمان لشکر يزيد و حسين است که در مقابل همند
و غير از اين دويي وجود ندارد : حسين مظهر حق و يزيد مظهر باطل!
ماييم که انتخاب مي کنيم از لشکر حسين باشيم يا يزيد
هر لحظه، لحظه انتخاب مي کنيم و اگر انتخابمان حسيني نباشد، در لشکر يزيديم
آيا وحشتناک نيست يزيدي بودن؟!
حسين فرمود : حق همان مشيت الهي است!
مايي که از مشيت الهي در انتخابمان سر باز مي زنيم، يزيدي هستيم يا حسيني؟!
يا حسين! در اين محرم خريدارمان باش و حسينيمان نگه دار
مگذار بعد تو زينب را تنها بگذاريم
و اين غفلت ما را به غصه اي بي سرانجام بکشاند...
مي گويند حسين، در هم مي خرد! ما چه مي خواهيم؟
حسين ما را بخرد؟ يا که همين طور که اين همه سال عين هم رفت باز هم برود؟...
آيا غمبارتر از اين هم چيزي هست؟
نمي دانم داستان حر را شنيده ايد؟
حر راه را بر امام حسين بست.
اگر حر نمي بست، واقعه ي عاشورا اتفاق نمي افتاد!
اما لحظه ي آخر حر به سمت حسين آمد و طلب بخشش نمود و حسين فرمود :
من گناهي نمي بينم که ببخشم!!!
اين است حسيني که مي خواهيم خريدارمان شود!
اگر حسيني نشويم مقصر غير از ما که مي تواند باشد؟ حيف نيست؟...
ممنونم از اويي که سخنش نگاهست و نگاهش اجابت، الهام!
